تبليغاتX
يك وجب اكنون
کلمه
 

مجموعه ای از کلمات که یک به یک شامل هیچ حال خوبی نمی باشند و آن زمان که در قالب جمله قرار می گیرند می توانند دنیایی بسازند پر از تو ...

 

+ aknoon@
فاطمه فاطمه است ...

 

من فاطمه ام و پدرم محمد است ...

 

+ aknoon@
دعا
امروز دقيقا همين امروز است بي هيچ حرف و حديثي كه بخواهم بسطش بدهم به فرداها و ديروزها، با اين تفاوت كه امروز از ديشب شروع شد، از هم كلامي با مهمترين بخش زندگي ام ، انگار كه داشتم با خودم حرف مي زدم وقتي كه ماهي قرمز كوچك توي قلبم بالا و پايين مي پريد و انگار... و انگار كسي مي خواست آرام اش كند در تخت سفيد رنگ بيمارستان ... وقتي كه دقيقتر به زندگيمان نگاه مي كنيم هميشه افرادي هستند كه بيشترين تاثير گذاري را دارند ، كساني كه در كلامشان با عمل ها و عكس و العملهاشان آن زمان كه مي بايد هستند ، كساني كه طعم نگاهمان را مي دانند ،معناي صدايمان را مي شناسند و در نقطه گذاشتنهامان لبخند مي زنند به ما و قربان صدقه مان مي روند ،... توي يكي از همين بيمارستانهاي شهر ،  روي يكي از تخت هاي سفيد رنگش ، توي يكي از اتاق هاش كه از بقيه روشنتره ... يكي هست كه همه چيزه ...امروز پنج شنبه است ، هفدهم خرداد سنه يكهزار و سيصد و هشتاد و شش ... و ساعت مي شود بيست و بيست و دو دقيقه ... و بانوي من روي تخت سفيد رنگ بيمارستان ...

خدا را مي خواهم براي نيلوفرم براي سلامتي اش

+ aknoon@
 

کودکان می گریزند در معصومیتشان و بزرگ می شوند در گناهشان ...

 

+ aknoon@

 

شب تهي از مهتاب 

 

شب تهي از اختر

 

ابر خاكستري بي باران پو شانده

 

آسمان را يكسر

 

ابر خاكستري دلگير است

 

و سكوت تو پس پرده خاكستري سرد كدورت

 

                                     افسوس !

 

                              سخت دلگير است.

 

شوق باز امدن سوي توام هست

 

                                .....اما

 

تلخي سرد كدورت در تو

 

پاي پوينده را هم بسته

 

ابر خاكستري بي باران

 

 

راه بر مرغ نگاهم بسته.

                                 

+ aknoon@